به‌
رابرت سيمپسُن وودوارد
رياضي‌دان و اخترشناس‌
و رئيس پيشين موٴسسه‌ٴ ((كارنگي‌)) اهدا مي‌شود،
كه نويسنده پديد آمدن اثر بزرگ‌ِ خود را
بيش از همه مرهون وظيفه‌شناسي‌
اوست‌


مقدمه

1. حقيقت و صلح‌. 2. اصلاحات مجلد اول‌. 3. اضافات بر مجلد اول و دوم‌. 4. اضافات بر مجلد سوم‌. 5. رده‌بندي‌ مندرجات‌. 6. امداد و استمداد.


1. حقيقت و صلح

بيشترين بخش اين كتاب‌، در روزهاي تيره و تار جنگ نوشته شده‌؛ و متن اين مقدمه روزهايي در انديشه‌ٴ من شكل گرفت كه از آن هم تيره‌تر بود. در اثناي جنگ‌، روٴياي صلح را در سر مي‌پرورانديم و گمان مي‌برديم اگر فرا رسد، با خود شادي و فضيلت را به ارمغان مي‌آورد. اين‌ امر ميسر بود، البته اگر آزمندي در ماديات و قدرت مهار مي‌شد؛ ولي چنين كاري نشد. و از جهتي مي‌توان گفت كه جنگ به پايان نرسيده است‌. فن‌آوران‌ِ ما، در كارِ ساختن جهاني تازه‌اند كه‌ عاري از ارزش‌هاي انساني است‌، جهاني كه چند بمب اتمي بر فراز آن آويخته است‌. آنان ظاهراً تصور مي‌كنند اگر به مردم نان بدهند كار تمام است‌، ولي آدمي تنها به نان زنده نيست‌. اگرچه‌ امروز ميليون‌ها مرد و زن حتي نان‌ِ خالي‌هم ندارند، با اين همه‌، نبايد نوميد شد، بلكه بايد سخت‌تر كوشيد، با ايماني ژرفتر بذر انسانيت را پراكند، و به دفاع از سنّت‌هاي شريفي پرداخت‌ كه بدون‌ِ آنها زندگي‌، حتي اگر مفيد يا راحت باشد، چندان ارزش زيستن ندارد.
شايد اين سخن را ناشي از احساسات بدانيم‌، ولي چنين نيست‌. ما به زيبايي و همه‌ٴ لذات‌ زندگي نيازمنديم و عشق مي‌ورزيم‌، ولي بيش از آن نيازمند عقليم‌. تنها زمينه‌ٴ مطمئن براي‌ وحدت و صلح‌، عقل سليم همراه با ثمرات آن‌، يعني حقيقت‌، علم و عدالت است‌؛ ولي حقيقت‌ بايد با طنز، علم با فروتني و عدالت با بخشش تعديل شود. نبايد در مورد ارزش‌ِ غايي تفكر عقلاني زياد اصرار ورزيد، زيرا نه تنها دامنه‌ٴ آن به تدريج فراخ‌تر و ژرف‌تر مي‌گردد (و اين آن‌ چيزي است كه پيشرفت علوم به آن رسيده است‌)، بلكه خِرَدورزي ما، بايد پيوسته با احساس‌ ناداني كه در باب‌ِ مسائل بنيادي در ما وجود دارد، اصلاح و محدود گردد. هنوز اقيانوسي از اسرار گرداگردِمان را فرا گرفته‌، و هر چه آن را عقب‌تر مي‌رانيم‌، فراخ‌تر مي‌شود؛ اين امر، تا حدّ زيادي‌ عرفان را موجه مي‌دارد.1 با اين همه‌، تا آنجا كه ممكن است بايد خِرَدورز بود. آنجا كه پاسخ‌هاي‌ عقلي مجاز باشد، پاسخ‌هاي غيرعقلي نارواست‌. ما به همان اندازه كه به عدالت نيازمنديم به‌ احسان هم نياز داريم‌. با اين همه‌، تنها پيروي كردن از نداي‌ِ قلب‌، ناكافي و خطرناك است‌. آيا هر حاكم خودكامه‌اي همين كار را نمي‌كند؟ آيا هيچ‌كدامشان قادرند بدون‌ِ سپاه قابل اعتمادي از رعايا، به حكومتشان ادامه دهند؟ هر جنايت‌ِ عمومي‌، به ياري توده‌ٴ عوامي صورت مي‌گيرد كه‌ عواطفشان منحرف و از حسن‌نيتشان سوء استفاده شده باشد.
بي‌شك‌، زندگي در عصر حاضر نسبت به روزگاران‌ِ گذشته‌، براي گروه‌ِ بيشتري از مردم‌ راحت‌تر شده است‌، ولي متأسفانه به همين نسبت‌، غني‌تر نشده است‌. در بسياري موارد حتي نمي‌توان از چنين احساسي رهايي يافت كه زندگي در واقع تهي‌تر شده است‌؛ مثلاً ما امكانات‌ِ زيادي براي صرفه‌جويي در وقت‌ِ خويش داريم‌، ولي بيشتر مردم نمي‌توانند از اين‌ وقت‌ِ ذخيره شده عاقلانه بهره گيرند و گه‌گاه در يافتن‌ِ راهي براي‌ِ ((كشتن‌)) وقت دچار اشكال‌ مي‌شوند؛ سرعت ارتباطات خيلي زياد شده‌، ولي بسياري از مردم‌، به هر دَليل‌، هر بار فرصت‌ِ كم‌تري مي‌يابند كه از سَرِ تأمل بنگرند و به سير آفاق و انفس بپردازند. ممكن است‌ تمام‌ِ جهان را بگردند (و اگر پول داشته باشند، اين كار بسيار آسان است‌)، ولي گاه چيزهاي‌ِ مهم را نمي‌بينند و از درك تفاوت‌هاي موجود جهان غفلت مي‌كنند؛ و پس از مدتي (غالباً بسيار كوتاه‌) با عقل و تجربه‌اي خيلي كم‌تر از يك زاير قرون وسطايي به وطن باز مي‌گردند. تصور اصلي جهان‌گردان اين است كه ((دنيا كوچك است‌))، ولي اين كوچكي اندرون خود آنهاست‌. سهولتي كه ارتباطات فراهم مي‌آورد، چنان عظيم است كه بسياري از مردم‌ ارتباطات را هدف مي‌پندارند، نه وسيله‌؛ آنان بدون وقفه از جايي به جاي ديگر مي‌شتابند، بي‌آن‌كه بتوانند در هيچ كجا كار مهمي بكنند، آنان هميشه ((با هم در ارتباطاند))، ولي هيچ‌ چيز باارزشي براي‌ِ گفتن ندارند.
برخي از مردم‌، چنان به تهيه‌ٴ تجهيزات و لوازم متعدد زندگي براي صرفه‌جويي در وقت‌ سرگرم‌اند كه فرصتي براي مطالعه‌ٴ جدي و مستمر پيدا نمي‌كنند. موفقيت مطبوعاتي از قماش‌ِ ريدرز دايجست‌، يا ليترري دايجست‌، يا مجلاتي ديگر ولي با هدفي همانند، از همين جا ناشي‌ مي‌شود ــ اين هدف چنين است‌: به حداقل رساندن‌ِ نياز به مطالعه‌.2
اين كتاب‌، در باره‌ٴ سده‌ٴ چهاردهم است‌، بر طبق گاه‌شماري مسيحي‌، كه مطابق است با سده‌ٴ هشتم هجري‌؛ يا اگر بخواهيم از لحاظ تاريخ چين بيان كنيم‌، مصادف است با پايان‌ِ سلسله‌ٴ يوان‌ (يا مغول‌) و آغاز سلسله‌ٴ مينگ (يا چيني‌)؛ اما از نظر ژاپنيان‌، هم‌زمان است با حكومت‌ شوگون‌هاي سلسله‌ٴ كاماكورا و آغاز سلسله‌ٴ آشيكاگا. ولي ملت‌هاي زيادي هستند كه اين‌ توصيف‌ها در حقشان صادق نيست و بايد تاريخ‌هاي ديگري را به كار برد، اين اشارات از آن‌ لحاظ است كه بايد هميشه امور را هم‌چنان كه از چشم‌ِ خويش مي‌بينيم‌، از چشم همسايگان هم‌ نظاره كنيم‌؛ اگر نتوانيم چنين كنيم‌، نمي‌توانيم از آنان بيش از خودمان انتظار تفاهم داشته باشيم‌.
ما همه‌، از خطرهاي امپرياليسم سياسي و اقتصادي و همچنين از خطرهاي انحرافات ديني‌ آگاهيم برخي معتقدند: (((تنها دين ما بر حق است و بنابراين وظيفه‌ٴ ماست از هر راهي كه باشد، همنوعان‌ِ خود را به پيروي از آن واداريم‌))). نوع زيركانه‌تري از امپرياليسم هم وجود دارد كه‌ رايج‌تر است‌: ((مرام‌ِ ما بهترين مرام است‌، رفتارِ ما بهترين رفتار است‌، سليقه‌ٴ ما بهترين سليقه‌ است‌.)) چنين اعتقادي نوميده كننده است‌. ولي در ميدان تعقل و علم‌، فارغ از احساسات و سوگيري‌، مي‌توان تا حدي به واقعيت دست يافت و توافق آرا در آن ميسر است‌. اين بدان سبب‌ است كه علم پايه‌ٴ وحدت و صلح است‌. شايد روزي بيايد كه اين توافق كاملاً گسترش يابد و دست كم در ميان مردمان‌ِ نيك‌، ديگر جايي براي بي‌عدالتي نباشد.3 حقيقت علمي را مي‌توان بررسي‌ كرد و وقتي بررسي شد و با واقعيت سازگار درآمد، هر كس از هر مليتي به آساني مي‌تواند آن را بپذيرد، بي‌آنكه آبرو واعتبار خويش را از دست دهد، و تا وقتي آن حقيقت را حقايق تازه‌اي رد نكرده‌ باشد، اين پذيرش مي‌تواند دوام يابد. هيچ شالوده‌اي براي ايجاد توافق بشريت و وحدت آن‌، موثق‌تر و ايمن‌تر از آن حقيقت علمي نيست‌. البته نه فقط در روزگار ما، بلكه در هر عصري صداي‌ِ مخالف و كينه‌جو وجود داشته‌، ولي تنها صداهاي عاقلانه و صلح‌آميز بوده كه بشريت را پيش برده است‌. گرچه‌ در اين كتاب گاه از مردان‌ِ بدكار هم ذكري و از كارهاي بد سخن رفته‌، اما بيشتر به مردان نيك‌ِ سده‌ٴ چهاردهم اختصاص دارد ــ قديسان و انديشمندان‌، دانشمندان و صلح‌جويان ــ كساني كه بيش‌ از هر چيز دوستار حقيقت بودند، محدوده‌ٴ محلي يا ملي خود را گسترش دادند و آگاهانه يا ناخودآگاه براي تمام بشريت كار كردند.
در مدتي كه كار مي‌كردم‌، احساسات و الهامات مشابهي ذهن مرا روشني مي‌بخشيد. آگاهي‌ از اين كه كارم تنها به خودم‌، يا به خانواده و دوستانم‌، يا حتي به هيچ گروهي از مردم ــ هر قدر هم بزرگ باشد ــ مربوط نيست‌، بلكه مربوط به تمام بشريت است‌، در سراسر دوران‌ِ جنگ به‌ من تسلي مي‌داد. تلاش‌هاي‌ِ من براي وحدت بخشيدن و آشتي دادن بشريت‌، كاملاً ناچيز و شايد از فرط حقارت خنده‌آور است‌، ولي اين تلاش‌ها صادقانه و عاشقانه و عاري از تعصب و عافيت‌طلبي است‌؛ ممكن است در راهي كه براي خود برگزيده‌ام چندان پيش نرفته باشم‌، ولي تا بدان جا كه در توانم بوده رفته‌ام و آنچه را كه از دستم برآمده كرده‌ام‌.


2. تصحيحات مجلد اول

ناشران مجلد اول‌، در بهار سال 1946 آن را عيناً به صورت اُفست تجديد چاپ كردند. با اين‌ چاپ كه تاريخ 1927 را دارد، از چاپ اصلي به آساني قابل تشخيص نيست‌، مگر براي افراد خبره كه متوجه تفاوت ظاهري صفحات چاپي مي‌شوند. اگر موٴلف خبردار مي‌شد، ممكن بود بخواهد مقدمه‌ٴ تازه‌اي بر آن بنويسد. از آنجا كه چنين فرصتي به وي داده نشد، لذا وي از اين‌ امكان استفاده مي‌كند تا در مجلد سوم‌، چند تصحيحي را در خصوص مجلد اول ذكر كند.
اگر اينك مي‌توانستم مجلد اول را دوباره بنويسم‌، يادداشت‌هاي مربوط به دانشمندان بزرگ‌ باستاني ــ بقراط، افلاطون‌، ارسطو، اودكسوس‌، اقليدس‌، ارشميدس‌، آپلونيوس‌، اِراتوستنس‌، هيپارخُس‌، بطليموس‌، جالينوس‌، ديوفانتوس‌، پاپوس وغيره ــ خيلي مشروح‌تر مي‌شد، اين امر مستلزم عمر ديگري مي‌بود. شايد روي‌هم‌رفته بهتر بود موجزتر نوشته شود تا زودتر از دوره‌ٴ باستان به درآييم و بخش بيشتري را به سده‌هاي ميانه اختصاص دهيم‌. دانش‌پژوهاني كه درباره‌ٴ دوره‌ٴ باستان به مطالعه مي‌پردازند، ــ از قبيل پاولي ـ ويسووا4 و غيره ــ امكانات بهتري در اختيار دارند تا علاقه‌مندان پژوهش درباره‌ٴ علم در سده‌هاي ميانه‌.
در اين ميان چند تن از شخصيت‌هاي كوچك‌تر از قلم افتاده‌، يا يادداشتهاي مربوط به آنها خيلي كوتاه است‌. مثلاً، از اقليدس مِگارايي‌5 تنها در يك زيرنويس (ج‌1، ص 168) ياد شده‌، حال آن كه مستحق يادداشت مفصل‌تري بود. او يكي از بهترين شاگردان سقراط و بنيان‌گذار مكتب فلسفي مِگارا (مكتب جَدَلي‌) بود.
بهتر بود در ((عصر بطليموس‌)) (دوم ـ1) از مدرسه‌اي كه هادريان (امپراتور روم از سال 117 تا 138) براي تحصيلات علمي و ادبي در رُم تأسيس كرد، ذكري مي‌شد؛ اين مدرسه را به افتخار آتن‌، آتنايوم‌6 ناميدند. در حقيقت درباره‌ٴ آن اطلاعات بسيار كمي داريم‌. جغرافياي بطليموس‌ مستلزم بحثي بيش از آن بود كه در آنجا آمده‌؛ اين مسئله خود به دليل مشكل خاص موضوع بوده‌ است‌.7
به طور كلي بايد خاطرنشان كرد كه‌، تقريباً هر مقوله‌اي از علم قديم مستلزم توضيحي در زمينه‌ٴ سنت‌هاي قرن وسطايي مربوط به آن است‌؛ حالا كه من بررسي خود را از علم سده‌هاي‌ ميانه تكميل (يا تقريباً تكميل‌) كرده‌ام‌، برايم تهيه‌ٴ آن توضيحات دشوار نيست‌، ولي پيش از سال‌ 1927 براي چنين كاري آمادگي نداشتم‌.
از قلم انداختن دو اُپيانوس ــ اُپيانوس اول (دوم ـ2) كيليكيايي‌، موٴلف منظومه‌اي يوناني در باب ماهي و ماهي‌گيري‌، و اُپيانوس دوم (سوم ـ1) سوري‌، موٴلف منظومه‌اي يوناني در باب‌ شكار و گرفتن پرندگان به وسيله‌ٴ كشمشك ــ توسط جوزف نيدهام در ايسيس (دوم‌، 413ـ14، 1928) اصلاح شده است‌.
بدترين كمبودها مربوط به آباي كليساست‌، كه از قلم نيفتاده‌، بلكه در يك يادداشت كلي‌ (ج‌1، ص 352) اندكي سرسري ذكر شده‌اند. يادداشت‌هاي جداگانه‌اي به معدودي از آباي‌ كليساي يوناني و لاتيني اختصاص يافته ولي به بسياري از آنها، كه مي‌بايست بدان‌ها پرداخته‌ مي‌شد، يادداشت‌هايي اختصاص نيافته‌، و اطلاعات مربوط به آنها را مي‌توان در رساله‌هاي‌ كلامي يا در فرهنگ‌هاي رجال مسيحي يافت‌، ولي اين مراجع توجه كافي به مسائل علمي‌ نداشته‌اند. من بايد سعي مي‌كردم به طور دقيق و مختصر سهم (منفي يا مثبت‌، صريح يا ضمني‌) آباي كليسا را در زمينه‌ٴ معلومات علمي يا تفكر علمي بيان كنم‌. جدول زير آباي كليسا را كه در مجلد اول ذكر شده‌اند، و چندتايي را كه از قلم افتاده‌اند، به ترتيب تاريخ وفاتشان نشان مي‌دهد. با پيروي از رسم مسيحيان در شوراي سال 325 نيقيه آنان به دو گروه تقسيم شده‌اند و آن‌ هنگامي بود كه بدعت آرياني محكوم شد و مرام‌نامه‌ٴ نيقي به وجود آمد.


پيش از نيقيه

(از زمان شهادت قديس پُليكارپوس ازميري در سال 155، تا شوراي نيقيه در سال 325)
ي ‌[يوناني‌] قديس يوستينوس شهيد سامره‌اي (ح 100ـ ح 165)... (دوم ـ2) ج 1، ص 291
ي ‌قديس ايرنايوس ازميري (؟) (ح 130 ـ ح 202)... (دوم ـ 2) ص 292
ي ‌كلمنت اسكندراني (ح 150 ـ 220)
ل ‌[لاتيني‌] ترتوليانوس كارتاژي (ح 155 ـ ح 230)
ي ‌اُريگنوس اسكندراني (ح 185 ـ 254)... (سوم ـ 1) ص 307
ل ‌قديس كيپريانوس كارتاژي (متوفي‌ٰ 258)
ل ‌لاكتانتيوس نوميديايي (ح 260 ـ ح 325 ـ 40)

نيقيه و پس از نيقيه

ي ‌قديس آتنايوس اسكندراني (ح 296 ـ 373)
ي ‌قديس باسيل كاپادوكي (ح 331ـ 379)... (چهارم ـ 2) ص 352
ي ‌قديس گريگور نازيانزوسي (ح 327 ـ 389)
ي ‌قديس گريگورنيسايي (ح 335 ـ ح 395)
ل‌ قديس آمبروز تراوايي (ح 338 ـ 397)... (چهارم ـ 2) ص 353
ي ‌قديس اپي‌فانيوس فلسطيني (ح 315 ـ 403)... (چهارم ـ 2) ص 353
ي ‌قديس يوانس زرين دهان انطاكي (347 ـ 407)
ل ‌قديس جروم (هيرونيموس‌) دالماتيايي (ح 345 ـ 420)... (چهارم ـ 2) ص 354
ل ‌قديس‌اوگوستين (اوگوستينوس‌) تاگاستني (ح 354-430)... (پنجم ـ1) ص 372
ل ‌قديس كوريل (سيريل‌) اسكندراني (ح 376ـ444)
اين فهرست را مي‌توان دنبال كرد؛ سلسله مراتب آباي كليسا هيچ حدّ نهايي ندارد، ولي بهتر است در سده‌ٴ پنجم آن را با اوگوستين و كوريل قديس قطع كنيم‌، و بيشتر به خاطر اينكه پس از سده‌ٴ پنجم‌، جدايي ميان كليساهاي يوناني و لاتيني هرگز متوقف نشد، تا به شقاق انجاميد. از هفده تن آباي مذكور در فوق‌، تنها به نيمي از آنان يادداشت‌هاي جداگانه‌اي اختصاص داده‌ايم‌. حرف ي و ل پيش از نام‌ها اشاره به زبان آنهاست‌، كه يازده تن به يوناني و تنها شش تن به لاتيني‌ سخن مي‌گفتند. چهار تن از آنان از اسكندريه برخاستند، سه تن از شام و فلسطين‌، سه تن از كاپادوكيه‌8، چهار تن از نوميديا و از ازمير، آلمان و دالماتيا هر كدام يك تن‌. يا به عبارت ديگر، يازده تن شرقي بودند و شش تن غربي‌، ولي اين مطلب قبلاً به صورت ديگري اظهار شده است‌.
گاه فهرست آباي كليسا را تا قديس گريگور كبير (ششم ـ 2) در غرب و قديس يوحناي‌ دمشقي (هشتم ـ1) در شرق دنبال كرده‌اند، يا حتي تا پايان سده‌ٴ سيزدهم در غرب و سقوط قسطنطنيه (1453) در شرق‌. نويسندگان كاتوليك بهترين دليل را براي گنجاندن قديس توماي‌ آكويني (سيزدهم ـ2) در فهرستشان دارند، زيرا او نه تنها از آباي كليساي روم‌، بلكه ((حكيم امّت‌)) كاتوليك به شمار مي‌رود.9 در اين كتاب بارها افكار علمي او مورد بحث قرار گرفته است‌.
مهم‌ترين نوع تصحيح در كتابي كه چارچوب آن جنبه‌ٴ زماني دارد، مربوط به ابهامات‌ گاه‌شناسي است‌. اگر پژوهش‌هاي تازه‌اي ايجاب كند كه زمان زندگي دانشمندي تغيير فاحش‌ يابد، بايد به فصل ديگري برده شود و نتيجه‌گيري‌هاي آن فصل و فصل تازه تغيير داده شود. مثلاً، وِرنر جيجِر10 از همكارانم در دانشگاه هاروارد ثابت كرده است ديوكلس كاروستوسي (چهارم ـ 1 ق‌م‌) موٴخر بر آن بوده كه مي‌پنداشتم و بيشتر به عصر اقليدس متعلق است تا عصر افلاطون‌، و براين اساس‌، برخي نتيجه‌گيريهاي ما در مورد رشد طب يوناني بايد تصحيح شود.
در مجلد اول به‌كرات در مورد عدم اطمينان در زمينه‌ٴ ترتيب تاريخي مكانيك‌دان‌هاي‌ اسكندراني تأكيد شده است‌. كتسيبوس اسكندراني در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ دوم ق‌م‌، فيلون بيزانسي در نيمه‌ٴ دوم آن‌، هرون اسكندراني در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ اول ق‌م جاي داده شده است‌؛ مسلماً اين ترتيب‌ نسبي آنان است‌، ولي شايد هر يك مدتي بعد از زماني كه به آنان نسبت داده‌ام زيسته باشند؟ در اين زمينه مقالات متعددي نوشته شده‌، ولي هيچ‌كدام قانع‌كننده نيست و تاريخ‌گذاري مرا فعلاً مي‌توان حفظ كرد.
در مورد رياضي‌دانان هم كه سطح عالي علوم يوناني را تا پايان فرهنگ يوناني حفظ كردند، مشكلات مشابهي وجود دارد، از قبيل ديوفانتوس اسكندراني (سوم ـ2)، پاپوس اسكندراني‌ (سوم ـ2) ثاون اسكندراني (چهارم ـ2). تاريخ مربوط به ديوفانتوس تنها متكي به گفته‌ٴ ميخائيل‌ پسلوس (يازدهم ـ 2) است‌؛ امكان دارد پاپوس و ثاون (تئون‌) بيش از آنچه اظهار كرده‌ام‌، به‌ يكديگر نزديك بوده باشند. شرح پاپوس بر مجسطي احتمالاً پس از سال 320، و مجموعه‌ٴ رياضي‌ او حتي پس از آن نوشته شده است‌.
ابهامات گاه‌شناسي در حوزه‌ٴ مطالعات شرقي نيز وجود دارد و حل‌ّ آنها حتي از قلمروهاي‌ غربي هم دشوارتر است‌. مثلاً، مورد واسوباندو (چهارم ـ 1) را در نظر بگيريد. من ترديد خود را در يك زيرنويس (ص 341) اظهار كردم‌، كه هنوز هم برطرف نشده است‌. امكان دارد بتوان‌ واسوباندو را بعد از نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ پنجم قرار داد و اين موجب پيچيدگي تازه‌اي در تاريخ آيين‌ بودايي در هند خواهد شد.
اصلاح زير را در مورد يادداشت مربوط به ((سِفِر يِظرِه‌، به دوستم دكتر سالومن گاندز مديونم‌.11 (1) سِفِر يِظرِه شايد مربوط به اوايل عصر مِشنايي‌، يعني سده‌ٴ اول ميلادي‌، و يا شايد از سده‌ٴ اول پيش از ميلاد، يعني ميان 100 ق‌م تا 100 م (2) باشد. در هر صورت او مقدم بر سال 200 م است‌، چون دو عالم قديم فلسطيني‌، يعني رابي حنينه و رابي هوشعيا، كه در حدود 200 مي‌زيستند، آن را مي‌شناختند و از آن استفاده كرده‌اند. در سال 200 م آن را به عنوان يك‌ كتاب مقدس و در زمره‌ٴ ماثورات مي‌شناختند. (3) آن را مي‌توان قديمي‌ترين نوشته‌ٴ عبري‌ غنوسي‌، عرفاني و نظري درباره‌ٴ پيدايش جهان دانست‌. آن كتاب قبّالاه (قباله‌) نيست‌. نخستين‌ قبّالاييان آن را نفهميده بودند. (4) سِفيرات‌ِ دهگانه ارتباط ناچيزي با افلاك فيضان دارند، سِفيرات اعداد است‌. (5) اصل اساسي كتاب عبارت است از اين كه خدا جهان را به وسيله‌ٴ 10 عدد و 22 حرف الفباي عبري خلق كرد. اينها عبارت‌اند از 32 طريق و عنصر حكمت الهي‌. (6) اين 10 عدد گل‌ميخ‌هايي هستند12 به نام بليَمه (=هيچ‌چيز)، كه خداوند زمين را بر آنها آويخته‌ (ايوب 26:7) و 22 حرف شالوده‌ٴ زمين است (امثال 3:19، ايوب 38:4). (7) موٴلف كتاب‌ْ با حساب‌ِ جاي‌گشت‌ها، تبديلات و تركيبات آشنايي داشته است‌. (8) شرح سعدياي جايون (دهم‌ ـ1) بر آن‌، هنوز بهترين مأخذ موجود است‌.
اما در مورد غرب‌، مهم‌ترين اشتباهم در مجلد اول‌، در خصوص يوانس فيلوپونُس (ششم‌ ـ1) و يحيي‌ٰ نحوي (هفتم ـ1) است‌. ظاهراً اينك ثابت شده كه اين دو يك نفر بوده‌اند. يحيي‌ٰ نحوي در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ ششم مي‌زيسته‌، نه در سده‌ٴ هفتم و همان فيلوپونُس است‌.13 شرح‌هايش‌ بر آثار ارسطو و نوشته‌هاي كلامي‌اش به سرياني ترجمه شد و از اين راه به عرب‌ها انتقال يافت‌؛ ترجمه‌هاي عربي بر علماي مسلمان‌، از قبيل غزالي‌، و علماي يهودي از قبيل ابن‌ميمون و به اين‌ ترتيب به‌طور غيرمستقيم بر بيشتر فلاسفه‌ٴ مَدْرَسي تأثير داشت‌. آثار طبي منسوب به او مجعول‌ است‌. اين كه آيا يحيي‌ٰ نحوي در تدوين سته‌ٴ عشر جالينوس سهمي داشته محقق نشده‌. چندين‌ تلخيص بعدي از آن كتاب مربوط به سده‌هاي پنجم و ششم است‌.
فيلوپونُس يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي آغاز سده‌هاي ميانه است و با پژوهش كامل‌ آثارش اهميت او بيشتر معلوم خواهد شد. اين كار ما را در فهم انتقال معارف از اسكندريه تا بغداد ياري خواهد كرد.14
ابن سرافيون جغرافي‌دان عربي (دهم ـ1) را بايد سهراب ناميد.15 نام ابن‌سرافيون‌، يا ابن‌ سَرابيون ناشي از اشتباهي در فهرست موزه‌ٴ بريتانياست‌. كتاب عجائب‌الاٴقاليم السبعة، علي‌رغم‌ عنوانش‌، تنها تحرير تازه‌اي است از صورةالاٴرض خوارزمي (نهم ـ1) با تغييرات و اصلاحات‌ اندك‌. هر دو متن را هانس فُن مُزيك‌16 منتشر كرده است‌: صورةالاٴرض را در سال 1926 در لايپزيگ و عجائب را در سال 1930 در وين (ايسيس 19، 527).
بسياري از شخصيت‌ها در تقسيمات نيم قرني نمي‌گنجند (همچنانكه در هر تقسيم‌بندي‌ ديگري ممكن بود چنين باشد)؛ بنابراين ملاحظات مربوط به آنان را مي‌توان به فصل قبلي يا بعدي انتقال داد.17 اگر محقق هر عصري توجه داشته باشد كه دو فصل ماقبل و مابعد را سريعاً بررسي كند، اين موضوع چندان مهم نيست‌. يادداشت‌هاي كتاب‌شناسي در ايسيس‌، عموماً در زير همان عنوان يا عصر انتخاب شده‌، در مقدمه چاپ مي‌شود ولو اين كه مطلب مربوط به عصر ديگري باشد. مثلاً، آثار مجعول بقراطي و مقالات مربوط به آنها عموماً در زير سده‌ٴ پنجم ق‌م‌ آمده ، و اگرچه مربوط به مدت‌ها پس از آن بوده باشد. اين كار براي سهولت تحقيق انجام گرفته‌، زيرا جست‌وجو در زير يك عنوان‌، به مراتب آسان‌تر از بررسي تعداد زيادي عناوين احتمالي‌ است‌. با توجه به حجم و تنوع مطالب‌، ج 1 غلطها و مشكلات چاپي بسيار كمي دارد.18


3. اضافات بر مجلد اول و دوم‌

انتشار اضافات بر مجلد اول در كتاب‌شناسي انتقادي ايسيس‌، از شماره‌ٴ نوزدهم به بعد (ايسيس 8، 732 ـ 831، 1926) و بر مجلد دوم از شماره‌ٴ سي و يك (ايسيس 16، 476 ـ 584، 1931) آغاز شده است‌. هفتاد و يك كتاب‌شناسي كه بايد در شماره‌ٴ 38 ايسيس منتشر شود، اينك در دست‌ تدوين است‌. با استفاده از آن كتاب‌شناسي‌ها، مي‌توان چاپ‌هاي مفصل‌تري از مجلدات اول و دوم فراهم كرد. ولي اين كار به آن آساني نيست كه در ظاهر به نظر مي‌آيد، بي‌شك اين كافي‌ نيست كه يادداشت‌هاي تازه را ماشين‌وار به يادداشت‌هاي سابق اضافه كنيم (گرچه اين كار بسيار مفيد است‌). براي انجام دادن كار واقعاً مفيد، اضافات بايد از سر تأمل در متن مطالب گنجانده‌ شود، و اين كار در هر مورد محتاج بررسي مجدد موضوع و بازنويسي برخي جملات يا فرازهاست‌.
بازنويسي مجلد اول در سايه‌ٴ همه‌ٴ اين اضافات گردآمده و افزايش معلومات و تجارب‌ خودم‌، احتمالاً مستلزم وقتي بيش از آن است كه براي نوشتن متن اصلي صرف شده‌، در حالي كه‌ من ترجيح مي‌دهم باقي عمرم را صرف كارهاي بعدي كنم‌، و به جاي پاك كردن راه‌هاي كهنه‌، راه‌هاي تازه‌اي بگشايم‌.
يك راه حل بينابيني‌، عبارت است از انتشار همه‌ٴ اضافات در مجلدات پيوست كه در آنها اضافات مربوط به هر صفحه‌ٴ متن اصلي‌، به ترتيب اوليه صفحه به صفحه در كنار هم گذاشته‌ شود. محققاني كه مجلد اصلي را مطالعه مي‌كنند، مثلاً پس از خواندن ص 735 به پيوست‌ مراجعه مي‌كنند و همه‌ٴ اضافات مربوط به آن صفحه را مي‌يابند. اين روش ساده و عالي را هانري‌ كُرديه در مورد يادداشت‌ها و اضافات بر سفرنامه‌ٴ ماركوپولو چاپ سِر هنري يول (لندن 1920) و در مقياسي وسيع‌تر كارل بروكلمان در مجلدات پيوست تاريخ مكتوبات عَربي (1898 ـ 1902) به‌ كار برده‌اند. سه مجلد پيوست تاريخ بروكلمان كه خيلي مفصل‌تر از متن اصلي است‌، در سال‌هاي‌ 1937، 1938 و 1942 انتشار يافته‌.
اين كار بسيار مناسب است اما واقعاً ضروري نيست‌. امروزي كردن تمام كتاب به وسيله‌ٴ كتاب‌شناسي ايسيس كار وسيعي است‌، ولي كم‌تر محققي به تمام كتاب نياز دارد. براي كسي كه به‌ موضوع خاصي علاقه‌مند است‌، مثلاً به ابن‌سينا (يازدهم ـ1)، برايش چندان وقت‌گير نخواهد بود كه پس از خواندن ياداشت مربوط به او در ج 1 و استفاده از فهرست‌هاي هر سه مجلد، بخش‌ يازدهم (1) كتاب‌شناسي ايسيس را از سال هشتم به بعد مورد مراجعه قرار دهد. كساني كه‌ دوره‌هاي ايسيس را در دسترس دارند، در عرض يك روز مي‌توانند كتاب‌شناسي جالبي درباره‌ٴ ابن‌سينا از آنها استخراج كنند، كه مكمل كتاب‌شناسي عرضه شده در ج 1 مقدمه باشد.19 البته اين‌ كتاب‌شناسي كامل نخواهد بود، ولي براي شروع كار كافي است‌، و به محقق امكان مي‌دهد بر آن‌ بيفزايد و به درجه‌ٴ كمال نزديك شود.
ولي در اينجا بايد به هشداري جدي توجه كرد: هم‌چنان‌كه هر محقق دانشمندي آگاه است (و كتاب‌شناسان كوته‌بين از آن غفلت مي‌كنند) احتمال دارد برخي از بهترين اطلاعات‌، در هر زمينه‌، در كتاب‌هاي مربوط به موضوعات كلي‌تر يا حتي موضوعات غير مربوط يافت شود. مثلاً اطلاعات باارزشي در مورد ابن‌سينا ممكن است در يك تاريخ عمومي اسلام يا مقاله‌اي در يك‌ مجله‌ٴ پزشكي يا يك رساله‌ٴ مابعدالطبيعي پنهان مانده باشد. محقق چنين مطالبي را چگونه‌ خواهد يافت‌؟ ممكن است عناوين ديگري كه در مقدمه يا در بخش يازدهم (1) كتاب‌شناسي‌هاي ايسيس آمده‌، او را به آن مطالب ره‌نمون شود، و ممكن است با بررسي ساير بخش‌هاي ايسيس‌، از قبيل اسلام‌، يهود، سده‌هاي ميانه‌، يا نجوم‌، طب و غيره مطالب ديگري‌ بيابد.
پيش‌نويس كتاب‌شناسي او در دو سه روز فراهم خواهد شد، ولي تكميل آن به وسيله‌ٴ كندوكاو خود آن مراجع‌، ممكن است مدت‌ها؛ چند ماه يا چند سال به طول انجامد. كتاب‌شناسي خوب دير فراهم مي‌شود، بسيار دير و هر كار خوبي همين‌طور است‌. فهرست‌هاي‌ سطحي را خيلي زود مي‌شود تهيه كرد و ممكن است استفاده از وسايل مختلف سرعت‌ گردآوري و تكثير آن را خيلي بيشتر كند، ولي كتاب‌شناسي خوب مستلزم كندوكاو و ارزيابي هر يك از عناوين است و هيچ وسيله‌اي جانشين‌ِ كار مغز انسان نخواهد شد، مگر در خصوص‌ كارهايي كه ماشين‌وار و يكنواخت باشد.


4. اضافات بر مجلد سوم

ممكن است خواننده فغان بر آورد كه ((اضافات بر مجلد سوم‌! مگر اين خود مجلد تازه‌اي نيست‌؟ و مگر اين هم‌چون جامه‌اي نيست كه پيش از فرسوده شدن وصله پينه‌اش كنند؟ چرا هر يك از اضافات را در جاي خودش نگذاشته‌ايد؟)) بي‌شك اين كار خيلي بهتر مي‌بود، ولي هميشه‌ نمي‌توان بهترين كار را كرد، به‌ويژه در زمان جنگ و آشوب‌؛ در اينجا هم مانند هر مورد ديگر ما بايد به توفيق تقريبي قانع بود.
اطلاع از چگونگي چاپ اين كتاب‌، شايد باعث شود تا خواننده نسبت به موضوع اغماض‌ بيشتري داشته باشد. دست‌نويس كتاب در 8 اكتبر 1943 با پُست براي موٴسسه‌ٴ كارنگي فرستاده‌ شد. در حين بررسي و ويرايش آن مي‌توانستم اصلاحات زيادي بكنم و حتي برخي بخش‌ها را دوباره بنويسم‌. در 26 ژانويه‌ٴ 1945 خواندن نمونه‌ٴ غلطگيري را آغاز كردم‌. بر روي نمونه‌ٴ ستوني‌، تصحيحات زيادي انجام گرفته بود، ولي پس از صفحه‌بندي‌، ديگر جز اضافات بسيار جزئي‌ ميسر نبود. بنابراين‌، لازم شد اضافاتي جدا از متن براي آن فراهم شود. جدا بودن آنها از متن مايه‌ٴ تأسف است‌، ولي بودن‌ِ آنها به اين صورت بهتر از نبودنشان است‌.
اضافات به خاطر طولاني شدن فوق‌العاده‌ٴ كار چاپ انباشته شد. تأخير بخشي به خاطر حجم‌ زياد كتاب و بخشي به خاطر مشكلات اقتصادي زمان جنگ و بازسازي بعد از جنگ بود. به‌ علاوه تعداد زيادي از نشريات اروپايي‌، كه در دوران جنگ حتي خبر آنها به دست نمي‌آمد، بلافاصله پس از جنگ به سوي ما سرازير شد. موٴلف مجبور بود آنها را درنظر بگيرد، با آنكه‌ خيلي ديرتر از آن بود كه بشود آنها را در متن اصلي گنجاند، يا حتي بررسي و نقد كرد. برخي هنوز هم به دست او نرسيده‌اند، ولي در هر صورت براي رده‌بندي و انتقال همه‌ٴ اطلاعاتي كه توانسته‌ بود به دست آورد، بيشترين سعي خود را كرده است‌.
مشكلات ديگر از آنجا ناشي شده است كه حجم ايسيس بسيار كاهش يافته‌، و نشر، از اواخر 1942 تا پايان 1946، به شدّت كُند شده بود. كشوهاي موٴلف انباشته از دست‌نويس‌هاي‌ چاپ‌نشده است‌. موٴلف توجه خود را به برخي از اين دست‌نويس‌ها معطوف كرده كه دير يا زود منتشر خواهند شد، ولي اين شامل موردهاي نسبتاً كمي مي‌شود. اين وضع اخيراً بهتر شده‌ است و اميد مي‌رود دو مجلد (37،38) در 1947 منتشر شود و بدين‌ترتيب زمان از دست رفته‌ جبران گردد. به هر حال‌، محتويات اين مجلدات‌، اگر زودتر منتشر شوند در مجلد سوم نخواهد آمد.
اضافات بعدي سالي دو بار از شماره‌ٴ پاييز سال 1947 در ايسيس منتشر خواهد شد. نخستين‌ كتاب‌شناسي تحليلي منتشره در آنجا شماره‌ٴ هفتاد و يكم خواهد بود كه در جلد 38 منتشر مي‌شود.20


5. رده‌بندي مندرجات

شايد خواننده از خود بپرسد چه مقدار از اين كتاب به اين يا آن زمينه‌ٴ خاص از معارف اختصاص‌ دارد. جدول زير حاصل محاسبه‌ٴ خاصي است كه براي ارضاي كنج‌كاوي خويش انجام داده‌ام‌.

موضوع صفحه درصد
1. زمينه‌ٴ تاريخي 55 1/3
2. زمينه‌ٴ ديني 131 3/7
3. ترجمه‌ها 83 6/4
4. آموزش و پرورش 30 7/1
5. زمينه‌ٴ فلسفي و فرهنگي 283 8/15
6. رياضيات‌، نجوم 171 5/9
7. فيزيك‌، فن‌آوري‌، موسيقي 109 1/6
8. شيمي 56 1/3
9. جغرافيا 131 3/7
10. تاريخ طبيعي 105 9/5
11. طب 273 2/15
12. تاريخ‌نگاري 164 1/9
13. حقوق و جامعه‌شناسي 49 7/2
14. زبان‌شناسي 153 5/8
  ———— ————
  1793 9/99

اين ارقام تنها از متن اصلي استخراج شده است و اضافات را منظور نكرده‌ام‌، ولي اگر آنها را هم به حساب آوريم ميزان اين درصدها چندان تفاوتي نخواهد كرد.
در يافتن اين كه چند صفحه به هر زباني اختصاص يافته جالب خواهد بود، از قبيل يوناني‌، لاتيني‌، عبري‌، عربي‌، چيني‌، سنسكريتي‌؛ ولي اين كار مستلزم وقت بيشتري است‌، كه برايم‌ مقدور نيست‌.
اما ارزش عمده‌ٴ اين كتاب‌، نه به خاطر اين يا آن بخش‌، بلكه در كليت همه‌ٴ بخش‌هاي آن‌ است‌. اميدوارم مورخان طب يا رياضيات‌، محققان هلنيسم يا آثار عربي هنگام بهره‌گيري از اين‌ كتاب خود را به نيازهاي فوري‌شان محدود نكنند، بلكه به تجسس بپردازند و درصدد بررسي‌ كليات حيات معنوي سده‌ٴ چهاردهم برآيند.


6. امداد و استمداد

مهم‌ترين اشتغال خاطر موٴلف‌، هميشه اين بوده كه تا مي‌تواند براي ساير پژوهندگان ياري‌رسان‌ باشد و به همين دليل است كه آن اضافات ناخوش‌ْترتيب را در پايان كتاب آورده است و اضافات‌ ديگري را به صورت ادواري در شماره‌هاي بعدي ايسيس منتشر خواهد كرد. همان‌طور كه‌ هيپوليت تِن اظهار كرده ((شورانگيزترين لذت روحي انديشيدن به كاري است كه آيندگان خواهند كرد.))21
از سوي ديگر، بيشتر اميدوارم كه پژوهندگان ديگر در آينده به من كمك كنند تا به وسيله‌ٴ اصلاحات و اضافات كار خود را بهتر سازم‌؛ به ويژه‌، از موٴلفاني سپاس‌گزار خواهم شد كه‌ كتاب‌ها و مقالاتشان را راجع به سده‌ٴ چهاردهم برايم بفرستند. اين آثار در ايسيس‌، با ترتيب‌ صحيحي فهرست خواهد شد و در آينده براي تحرير تازه‌اي از اين كتاب‌، مورد استفاده قرار خواهد گرفت‌.
يك پژوهنده براي دو نوع خواننده مي‌نويسد، گروه نخست و بزرگ‌تر (هر قدر بزرگ‌تر، بهتر) به تمام‌ِ موضوع يا بخشي از آن علاقه دارد و در جست‌وجوي اطلاعاتي است‌. گروه دوم‌، بر عكس بسيار كوچك است و از محققان دقيقي تشكيل مي‌شود كه هر يك به‌شدّت در رشته‌ٴ خود كار مي‌كنند و از مشكلات ويژه‌ٴ آن به‌خوبي آگاهنند. گروه اول ممكن است از حجم كار من‌ دل‌آزرده شوند و فرياد بردارند ((كتابي به اين تفصيل فقط به يك قرن اختصاص يافته‌؟!))؛ گروه‌ دوم ممكن است از برخورد سطحي و تحكم آميزم نسبت به موضوعات مورد علاقه‌شان شكوه‌ كنند. برخي‌شان شايد بتوانند كتاب مفصلي در باب موضوعي تأليف كنند كه در اين كتاب چند صفحه‌اي به آن اختصاص يافته است‌. حق با آنهاست‌، ولي اين بدان معني نيست كه من در اشتباهم‌. هدف من نه فقط اقناع پژوهنده‌، بلكه همه‌ٴ اهل قلم است و اين جز با حذف بسياري از جزئيات ميسر نيست‌. در هر مورد، مراقب بوده‌ام تا امكان كسب همه‌ٴ اين جزئيات‌، توسعه و تكميل اين متن را تا حد دلخواه‌، و اثبات يا ردّ نتيجه‌گيري‌هاي مرا براي خواننده فراهم سازد.
پس از تأليف يك كتاب‌، براي انسان چيزي لذت‌بخش‌تر از آن نيست كه شاهد نقد و بررسي‌ آن از سوي پژوهندگان رقيب باشد، خبرگان واقعي هستند كه مي‌توانند نكات دقيق آن را ارزيابي‌ كنند و آماده‌اند تا موافقت يا مخالفت‌شان‌، تحسين يا تكذيبشان را با شوري يكسان بيان كنند، گاه ممكن است اين خبرگان خيلي سخت‌گير به نظر آيند؛ ممكن است بخواهند براي عقايد خودشان اهميت زيادي قائل شوند و از كاهي كوهي بسازند، ولي به همين خاطر، كار كردن به‌ خاطر آنان لذت‌بخش است‌؛ بي‌شك به خاطر آنان است كه موٴلف بيشترين سعي خود را مي‌كند؛ به خاطر آنان در مورد موضوعاتي متحمل زحمات بي‌پاياني مي‌شود، كه خواننده‌ٴ عادي‌ به‌ندرت متوجه بود و نبودش مي‌شود، چه رسد به جزئياتش‌. موٴلف مشتاق است رضايت آنان‌ را جلب كند و در اين راه سخت مي‌كوشد؛ از آنان است كه انتظار سخت‌ترين و هم‌چنين‌ سودمندترين انتقادها را دارد.
وقتي يك چنين برادر محققي مي‌ميرد، موٴلف عميقاً داغ‌دار مي‌شود. بدبختانه يك چنين‌ حرماني در سال‌هاي اخير بارها روي داده است‌. دوستان‌، همكاران‌، رقيبان‌، عيب‌جويان (برخي‌ تركيبي از همه‌ٴ اين‌ها بودند) رفتند و مرا دست‌خوش اندوهي گران ساختند. استاد ادمُند ليپمان در اوايل جنگ مرد. در سال 1943 نخستين مشاور عربي خود دكتر دنكن بلك مكدونالد و در همان‌ سال دكتر آرنُلد ث‌. كلبس را از دست دادم‌. در سال 1944 ديويد اسميت در نيويورك و دُن ميگوئل آسين پالاثيوس در مادريد درگذشتند. ماكس مايرهوف در قاهره‌، هانري رنو در رباط، ماري تانري و پل پليو در پاريس‌، ژوزف بيد در گنت سال بعد وفات يافتند. آنان اين كتاب‌ را نخواهند خواند و من از انتقادهاشان بهره‌مند نخواهم شد. ولي اميدوارم‌، دوستان و ناقدان‌ ديگر، در اصلاح آن و بهتر كردن اطلاعاتم در مورد سده‌ٴ چهاردهم‌، سرانجام مرا ياري كنند.

جورج سارتُن‌            
كمبريج‌، ماساچوست‌        
آوريل 1947            
مقدمه بر تاريخ علم       ‌  
جلد سوم‌              

 


1. در اينجا مجال بسط اين مقال نيست‌، ولي‌اظهارات‌ِ زيرين آلبرت اينشتين ممكن است به روشن شدن مطلب‌ كمك كند: ((زيباترين احساسي كه مي‌توانيم به آن دست يابيم احساس عرفاني است‌، كه بذر هر هنر و علم‌ حقيقي را مي‌پراكند. كسي كه با اين احساس بيگانه باشد، كسي كه حيران و شيفته‌ٴ اين عظمت نشود، با مرده فرقي‌ ندارد. دانستن اين كه آنچه ادراك كردنش براي‌ِ ما امكان‌ناپذير است‌، واقعاً وجود دارد و خود را به صورت كمال‌ فرزانگي و غايت زيبايي جلوه‌گر مي‌سازد و قواي ناچيز ما جز به ادراك‌ِ تصويرهاي ناقصي از آنها قادر نيست ــ اين آگاهي‌، اين احساس هسته‌ٴ دين‌داري واقعي است‌. از اين لحاظ، و تنها از اين لحاظ، من در شمار پابرجاترين‌ دين‌داران قرار دارم‌.)) نقل از زندگي‌نامه‌ٴ اينشتين‌، تأليف فيليپ فرانك‌.
2. دير يا زود ممكن است يك نابغه‌ٴ تجارت ((چكيده‌ٴ چكيده‌ها)) (Digest of digests) را منتشر كند، تا نياز به‌ مطالعه‌ٴ چكيده‌ها را از ميان بردارد، مگر اينكه با تكميل ماشين مطالعه‌اي كه موريس بيشاپ توصيف كرده‌ (نيويوركر، 8 مارس 1947)، ضرورت آن از ميان برود.
3. عموماً بدكاران را مي‌توان به ياري قانون مهار كرد، ولي محدود ساختن مردمان‌ِ خوب بسيار دشوارتر است‌. يكي از فاجعه‌هاي بزرگ زندگي اين است كه غالباً آدمهاي خوب با ايمان مرتكب كارهاي بد مي‌شوند. معلومات‌ عقلاني تنها چاره‌ٴ كار است‌. هر وقت كه معلومات‌ِ تازه شعور ما را روشن و وظايف‌ِ تازه‌اي را بر آن تحميل مي‌كند كه از آن پس برايمان ناگزير مي‌گردد، ما اين تضاد را مي‌توانيم در وجودِ خودمان مشاهده كنيم‌.

4. Pauly-Wissowa .
5. Euclid of Megara .
6. Athenaeum .
7. ® Leo Bagrow:The origin of Ptolemy's Geographia (Geografiska annaler27, 318-87, 1945; Isis 37 ) .

8. در بخش خاوري آسياي صغير سه كاپادوكيايي عبارت بودند از قديس باسيل‌، و دو قديس گريگور؛ گريگور نيسايي برادر كوچك قديس باسيل بود.
9. مقدمه 2، 1793 ـ 1795. در مورد تعريف كاتوليكيان از آباي كليسا، نك مقاله‌ٴ جان چاپمَن (دايرةالمعارف‌ كاتوليك 6، 1 ـ 18، 1909).

10. Werner Jaeger .

11. در نامه‌ٴ مورخ 18 ماه مه 1947 از آتلانتيك سيتي‌. ظاهراً اين تصحيحي بر مجلّد دوم است‌، چون يادداشت‌ مربوط به سِفِر يِظرِه در ج 2، ص 1490 آمده‌، ولي در واقع به ج 1 تعلق دارد.
12. عرفاي قديم بحث زيادي كرده‌اند در باب اين‌كه چگونه كره‌ٴ كوچك ما قرار گرفته‌، فرو نمي‌افتد و ساقط نمي‌شود. آيا بر گل‌ميخي آويخته است‌؟ آيا بر شالوده‌اي استوار است‌؟ مثلاً ايوب گويد: زمين بر گل‌ميخي آويزان‌ است‌، ولي گل‌ميخ هيچ است‌. امثال‌ِ سليمان گويد شالوده‌ٴ آفرينش حكمت است‌.
13. ماكس مايرهوف موضوع را مورد پژوهش قرار داده است‌.
14. در مقاله‌ٴ مايرهوف‌، فيلوپونُس كمابيش از قلم افتاده است‌.
15. در مورد سهراب نك بروكلمان (1، 227، 1898؛ پيوست 1، 406، 1937).

16. ‌Hans von Mžik .

17. يكي از موارد بازر، رازي (نهم ـ2) است‌. تاريخ‌هاي مربوط به او كه در مقدمه 1، ص 598 ارائه شده‌، محتاج‌ تصحيح است‌؛ به گفته‌ٴ بيروني (يازدهم ـ1)، رازي در سال 865 م‌/251 ه ق تولد و در سال 925 م / 313 ه ق‌ وفات يافت‌. از اين رو شايد بهتر بود او را در فصل بعدي (دهم ـ 1) قرار مي‌داديم‌. نك به مقاله‌ٴ مايرهوف در باب مشاهدات باليني رازي (ايسيس 23، 321 ـ 72، 1935) شامل 16 صفحه‌ٴ متن عربي‌.
18. مثلا در ص 324 [در بخش كتاب‌شناسي‌] نخستين عنواني كه ذيل ((General criticism)) آمده بايد حذف‌ گردد، زيرا ارتباطي با فرفوريوس (نيمه‌ٴ دوم سده سوم‌)، فيلسوف نوافلاطوني ندارد، بلكه به فرفوريوس ديگري‌ كه از 395 تا 420 اسقف غزه بوده‌، مربوط است‌.
19. از جهتي در ج 1 نتوانسته‌ام به چاپ مهم رسايل عرفاني ابن‌سينا توسط فرديناند فان مَهرِن (در چهار بخش‌، ليدن 1889 ـ 1890) اشاره‌اي بكنم‌، چون در آن هنگام ارزش آنها را از لحاظ مورخ علم نمي‌دانستم‌.
20. نه آن طور كه بعداً در پانوشت يكي از صفحات اين جلد اظهار شده‌، كتاب‌شناسي هفتادم منتشره در جلد 37.
21. از مقدمه‌اش بر جستار در باب نقد و تاريخ‌، چاپ دوم‌، مارس 1866.